تولد زنبور کوچولو
سلام سلام سلام
28 تیرماه مصادف با سومین سالگرد ازدواج مامان و بابا تولد پسری و گرفتیم... چون 15 مرداد تو ماه مبارک رمضانه تصمیم گرفتیم که جشن تولدت و زودتر بگیریم و چه روزی بهتر روز عروسیه مامان و بابا...
کارت دعوت پسری که اینجا قبل از اصلاح تاریخه...


شب قبلش دایی هادی و خاله مریم اومدن به کمک مامانی... خاله مریم زحمت کشید و موند... و این هم پشت صحنه ای از فعالیت...

شما هم که حسابی لذت می بردی...

شب قبل از جشن با خاله مریم تا دیر وقت مشغول درست کردن سالاد الویه ها شدیم...


این هم از تزیینات خونه با کمک خاله ها و دایی هادی...





با تک تک وسایلی که برات آویزون کردم کلی خاطره دارم، اولین پاپوش، اولین لباس سرهمی، اولین پوشک، و پستونکی که با اون پستونک و خود به خود ترک کردی...

جای سالاد الویه و نون ها وژله ها خالیه ، فراموش کردم که عکس با اونا بندازم...





این بادکنک ها رو خاله قبل از بدنیا اومدنت برات گرفته بود...



و اینم پسره گلم...

نفسمی...

اینم یه عکس خوشگل با مهنا جون دختر عمه ی عزیزت

اینم از مهمان ویژه حلما جون، چرا ویژه؟ چون روز قبلش یعنی27ام تولد دوسالگیش بود


کوروش جون پسره دوست جونم نسا

ابوالفضل مشتاق به سمت شیشه شیر کوروش جون

نازنین جون هم از مهمانهای ویژه هست، من و مامان فاطمه ی نازنین جون تو بیمارستان با هم آشنا شدیم، اتاق206، نازنین جون و ابوالفضلم دقیقا هم سنن...

اینم زنبوری کوچولو در حال پرواز به سمت کندو

و رادمهر جون ،پسر دوست جونم ندا، در خواب شیرین وسط این همه سروصدا

بچه ها در حال بازی

با پستهای بعدیه تولد میام ، قول میدم...


تولد زنبور کوچولو
